«الأصلِ» امام محمدبن حسن شیبانی؛ نخستین دانشنامۀ فقه اسلامی

«الأصلِ» امام محمدبن حسن شیبانی؛ نخستین دانشنامۀ فقه اسلامی

- درکتاب شناسی
1929
0

هر ملتی به آثار و شاخص‌های فرهنگی و تمدنی‌اش که آن ملت را از سایر ملل متمایز می‌نماید، افتخار می‌کند و می‌بالد. ملت مسلمان که بهرۀ فرهنگی و تمدنی عظیمی را به نام خویش ثبت کرده است، به فقه اسلامـی ـ این ثروت علمی بی‌مانند و دستاورد عظیم بشری در کارنامۀ خویش  ـ  می‌بالد.

فقه اسلامی از ویژگی‌هایی چون گستردگی و عمق محتوا، نظرداشت ارزش‌های انسانی، برنامه‌های اقتصادی سالم، کاوش‌ها و آرای حقوقی دقیق، رعایت مصالح جامعه و آخرت‎اندیشی برخوردار است، ویژگی‌هایی که این ثروت بزرگ را بیش از پیش ممتاز و بی‌بدیل می‌نماید.

فقه اسلامی از منبع سترگ و چشمۀ فیاض وحی، قرآن کریم و سنت نبوی ـ بهترین درودها و سلام‌ها بر صاحب آن باد ـ برآمده و پرتو انوار نیرومند آن، مرهون تلاش و دقت‌نظر خیل عظیم فقیهان و مجتهدان اسلامی است.

مطلب پیش‌رو در کتاب‌شناسی و پاس‌داشت یکی از سرمایه‌های فقه و اندیشۀ اسلامی با عنوان «الأصل» یا «المبسوط» اثر امام محمدبن حسن شیبانی است که از کهن‌ترین آثار اسلامی و نخستین دانشنامۀ فقه اسلامی در تاریخ اسلام به‌شمار می‌رود.

نهضت علمی تمدن اسلام به‌همت صحابه ـ رضوان الله علیهم أجمعین ـ و بزرگان تابعین در قرن نخست هجری در شهرهای مختلف بر اساس روایت قرآن و حدیث، و حفظ و نگه‌داشت این دو اصل و منبع مهم دین برای نسل‌های آینده شکل گرفت. با آغاز قرن دوم هجری مسئولیت این نهضت به صغار تابعین و اتباع آنان منتقل شد، این سنت علمی و روایی پا به مرحلۀ بلوغ و پختگی گذاشت. تا این مرحله فقه هنوز نگاه و توجه مستقلی به خود ندیده و در سایۀ درسگاه‌های روایی به‌سر می‌برد و محدثین فقیه‌مشرب، به سؤالات مردم در حد ذخیرۀ حدیثی و روایی‌شان پاسخ می‌دادند (زرقا، الفقه الإسلامی ومدارسه: ۷۰) و توجه بیش از این به فقه را لازم نمی‌دیدند.

امام ابوحنیفه نعمان‌بن ثابت رحمه‌الله (۸۰ ـ۱۵۰ﻫ) که از بزرگان قرن نخست علم‌آموخت و تجربۀ زندگی در عراق، مرکز خلافت و محل تلاقی فرهنگ‌های مختلف را داشت، نیاز به نوآوری و توسعه در نهضت علمی را احساس نمود. وی ایجاد مراکز فقهی مستقل از درسگاه‌های روایی را پس از تدوین قرآن و حدیث، در راستای تدوین فقه، احکام اسلامی و تبیین اصول استنباط از قرآن و سنت مبرم دیده و هرگونه تأخیر در این امر را با توجه به فاصله گرفتن از عصر رسالت، جبران‌ناپذیر می‌شمرد. ازین‌رو به تأسیس مدرسۀ مستقل فقه اسلامی و تربیت نیروی متخصص لازم اقدام نمود و با کمک چهل تن از شاگردان زبده و متخصص در علوم مختلف اسلامی مجمع و شورایی فقهی تشکیل داد (قرشی، الجواهر المضیه: ۱/۳۷۸) که به ریاست امام ابوحنیفه می‌کوشید تا پاسخ‌ها و راه‌کارهای مناسب را برای مسائل گوناگون با بهره‌گیری از قرآن و سنت ارائه دهد. از ویژگی‌های شاخص این مدرسه، حل مسائل پیش از وقوع آن به‌وسیلۀ تقدیر و افتراض بود که خود شناخت فرهنگ‌ها و عادات مردم و ظرافت‌های زبانی به‌همراه نگاه تیزبین و تعقل گسترده را می‌طلبید. همچنین توجه به تفاوت‌های ریز و به‌ظاهر کم‌اهمیت در بین امور در برنامۀ این مدرسۀ فقهی قرار داشت و اهتمام خاصی به آن می‌شد.

به جهت تلاش امام ابوحنیفه در تبیین اصول و متدلوژی کار فقهی و ارایۀ آرای دقیق علمی، امام محمدبن ادریس شافعی (۱۵۰ـ۲۰۴ﻫ) تمام فقها و مجتهدین را خوشه‌چین مکتب فقهی امام ابوحنیفه می‌شمارد. (ابن حجر، تهذیب التهذیب: ۴/۲۳۰)

بسان هر حرکت و پدیدۀ نوین، این مدرسه و منهج علمی نیز منتقدین و مخالفینی پیدا کرد؛ از آن جمله برخی از روات و مراکز حدیثی در مقابل نوآوری فقهی امام ابوحنیفه موضعی تدافعی اتخاذ نموده و منهج ایشان را عدول از نظام رایج و مورد اعتماد گذشتگان تلقی کردند؛ همچنین برخی به جهت توجه به حل مسائل پیش از وقوع با افتراض که عبارت «أرأیت» در ابتدای سؤال مشخصۀ آن بود، بر آنان خرده گرفته و به فقیهان و محدثان منتسب به این مکتب عنوان «اهل رأی» یا «أرَأیتیون» را اطلاق کردند. اما این خرده‌گیری‌ها نتوانست راه را بر شکوفایی این مدرسه سد کند، بلکه استفادۀ مثبت از برخی نقدهای منصفانه بر رشد و بالندگی آن افزود.

پس از درگذشت امام اعظم ابوحنیفه در سال ۱۵۰ﻫجری، شاگردان ایشان که سال‌ها در محضر امام مشق فقه و درایت کرده و حایز رتبۀ اجتهاد مطلق و مستقل شده بودند، راه صواب را در آن دیدند که به‌جای تأسیس مذهب فقهی خاص خویش، به تدوین و جمع‌آوری و بازنگری و استحکام‌بخشی آرا و پژوهش‌های امام ابوحنیفه و إعمال اجتهاد در حل مسائل نو و افزودن آن به ذخیرۀ آرای ایشان بپردازند.

 

منابع مذهب حنفی

منابع به‌جا مانده از مجتهدان و فقیهانی که آرای امام ابوحنیفه را تدوین نموده و روش اجتهادی ایشان را پی‌گرفته‌اند، به سه دسته تقسیم می‌شود: ۱٫ مسائل الأصول یا ظاهر الروایه؛ ۲٫ نوادر؛ ۳٫ فتاوا و واقعات.

کتاب‌های اصول یا ظاهر الروایه، شامل شش کتاب از امام محمدبن حسن شیبانی است که به‌صورت تواتر و با شهرت نقل شده و فقها از آن بهره برده‌اند.(ابن عابدین، شرح منظومۀ عقود رسم المفتی: ۳۴و۳۵)

شاخص‌ترین کتاب در میان ظاهرالروایه «الأصل» یا «المبسوط» است. این کتاب خود شامل‌ پنجاه و هفت کتاب مجزا (بوینوکالن، مقدمۀ الأصل: ۱۱۵) در مسائل گوناگون است که توسط امام محمد طی سالیان بسیار به‌نگارش درآمده است.

پیش از ورد به مبحث معرفی کتاب و تحلیل محتوای آن نیاز است با شخصیت نگارندۀ اثر آشنا شویم تا در پی آن به شناخت دقیق‌تری نسبت به کتاب دست یابیم.

 

امام محمدبن حسن شیبانی

ایشان ابوعبدالله محمدبن حسن‌بن فرقد شیبانی، زادۀ منطقۀ واسط عراق به سال ۱۳۲ﻫجری است. (ابن‌حجر، تعجیل المنفعه: ۲/ ۱۷۴)

از دیگر دانشمندان این خانواده می‌توان به عبدالله‌‌بن مسلمه قعنبی (م:۲۲۱ﻫ) دایی محمدبن حسن و راوی مؤطای امام مالک (الجواهر المضیه: ۳/۱۲۳) و ابوزکریا فراء زبانشناس و امام نحو (م:۲۰۷ﻫ) پسرخالۀ محمدبن حسن (ابن خلکان، وفیات الأعیان: ۷/۱۸۵) اشاره کرد.

پدر امام محمد فردی نظامی اما دوستدار علم بود. وی کوشید پسرش به سلک علما درآید؛ ازاین‌رو محمد را به محضر امام ابوحنیفه برد و خواهش کرد ایشان به فرزندش علم بیاموزد. (مقدمه الأصل: ۱۴) امام محمد مصاحبت امام ابوحنیفه را غنیمت شمرده و بسیار فقه و حدیث از وی آموخت (تعجیل المنفعه: ۲/ ۱۷۴) و پس از وفات امام، تحصیل علم را نزد امام ابویوسف یعقوب (م:۱۸۲ﻫ) بزرگ شاگردان امام ابوحنیفه ادامه داد. (ذهبی، سیر أعلام النبلاء: ۹/ ۱۳۴)

از جملۀ دیگر استادان وی می‌توان به مِسعَربن کِدام، سفیان ثوری، مالک‌بن انس، عبدالرحمن اوزاعی، محمدبن ابّان و بُکَیربن عامر اشاره کرد.(ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل: ۷/۳۰۵)

محمدبن حسن  پس از مکتب عراق، بیشترین استفاده را از محضر امام مالک‌بن انس (۹۳ـ ۱۷۹ﻫ) در مدینۀ منوره برد. امام محمدبن ادریس شافعی نقل می‌کند: «محمدبن حسن می‌گفت: نزدیک به سه سال در محضر امام مالک تلمذ کردم بیش از هفتصد حدیث از ایشان شنیدم.»(خطیب، تاریخ بغداد: ۱/ ۱۷۳)

پدر محمد ثروت هنگفتی برای او به ارث گذاشته بود و محمد آن را در راه تحصیل هزینه کرد. تاریخ بغداد آورده است: «محمدبن حسن گفت: پدرم برای من سی‌هزار درهم ارث گذاشت، من پانزده‌هزار آن را برای آموختن نحو و شعر، و پانزده‌هزار را در تحصیل فقه و حدیث هزینه کردم.»(سمعانی، الأنساب: ۳/ ۴۹۶)

از میان استادان بی‌شمار، امام ابوحنیفه بیشترین سهم را در شکل‌گیری شخصیت علمی محمدبن حسن داشت. اگرچه مدت این مصاحبت کوتاه بوده، اما اندیشه‌ای استوار و عقلی پخته چون اندیشه و عقل امام ابوحنیفه در کار بود تا بتواند اندیشه و وجود محمدبن حسن را تسخیر نموده، او را ادامه‌دهندۀ راهی دشوار و تدوین‌گر آرا و اندیشه‌های پرمغزش کند. پیوند میان امام ابوحنیفه و محمدبن حسن، ورای تقلید و استفادۀ معمول شاگرد از استاد بوده و بر نگاه محققانه و نقادانۀ مجتهدی بر آرای مجتهدی دیگر مبتنی بوده است.

دانش و نبوغ علمی محمدبن حسن در بیست سالگی او را قادر ساخت بر کرسی تدریس و ارائه دیدگاه‌های علمی در مسجد کوفه بنشیند.(تاریخ بغداد: ۱/۱۷۴) وی پس از کوفه به بغداد مرکز خلافت عباسی رفت و سال‌ها در بغداد روایت حدیث کرد.(ابن کثیر، البدایه والنهایه: ۹/ ۴۸۱)

 

شاگردان

امام محمد طی سالیان بسیار خیل عظیمی از شاگردان را تربیت کرده و در عرضۀ علم و دانشش بی‌هیچ کوتاهی سخاوتمندانه تمام وجودش را وقف نموده است.(همان)

برای امام محمد شاگردان بسیار ذکر کرده‌اند که به چند تن از سرشناس‌ترین آنان اشاره می‌شود:

  1. امام محمدبن ادریس شافعی، بانی و سرخیل مذهب شافعی؛ وی می‌گفت: «از محمدبن حسن به مقدار بار شتری علم آموختم و جز این نیست که آن را از وی شنیده‌ام» (سیر أعلام النبلاء: ۱۰/۱۴) و «منت‌دارترین مردم بر من در فقه محمدبن حسن است.» (تاریخ بغداد: ۱/۱۷۶)
  2. ابوسلیمان موسی‌بن سلیمان جوزجانی (م: بعد ۲۰۰ﻫ)، علامۀ امام (سیر أعلام النبلاء: ۱۰/۱۹۴) و از بلندمرتبه‌های زهد و حفظ حدیث. (صیمری، أخبار أبی‌حنیفه وأصحابه: ۱۶۱)
  3. ابوزکریا یحیی‌بن مَعین (۱۵۸ـ ۲۳۳ﻫ)، حافظ حدیث و شیخ محدثین. (سیر أعلام النبلاء: ۱۱/۷۱ و ۹/۱۳۶)
  4. اسدبن فرات (۱۴۲ـ۲۱۳ﻫ)، علامۀ قاضی، فرماندۀ مجاهدین (همان: ۱۰/۲۲۵) و فاتح جزیرۀ سیسیل. (همان: ۱۰/۲۲۷)
  5. محمدبن سماعۀ تمیمی (۱۳۰ـ۲۳۳ﻫ)، قاضی و حافظ حدیث. (أخبار أبی‌حنیفه: ۱۶۱)
  6. ابوحفص‌کبیر احمدبن حفص (۱۵۰ـ۲۱۷ﻫ)، شیخ ماوراءالنهر و فقیه مشرق زمین. (سیر أعلام النبلاء: ۱۰/۱۵۷)
  7. ابوعبید قاسم‌بن سلّام (۱۵۱ـ۲۲۴ﻫ)، حافظ حدیث و مجتهد ذوالفنون. (همان: ۱۰/۴۹۰)

 

جایگاه علمی

امام محمدبن حسن در میان علما و دانشمندان از مقامی بزرگ و استوار برخودار است. امام شافعی گفته است: «من فردی عقل‌مندتر از محمدبن حسن نیافته‌ام.» (الأنساب: ۳/۴۹۶) «محمدبن حسن فصیح‌ترین مردم بود و چون سخن می‌گفت، شنونده گمان می‌برد که قرآن به زبان او نازل شده است.» (ابن عبدالبر، الإنتفاء فی فضائل الأئمه: ۳۳۷)

ابوعبید قاسم‌بن سلام: «من کسی را داناتر به کتاب خدا از محمدبن حسن ندیده‌ام.»(اخبار أبی‌حنیفه: ۱۲۸)

امام دارقطنی: «از جمله راویان ثقه و حافظ محمدبن حسن… .» (زیلعی، نصب الرایه: ۱/۴۸۳)

شمس‌الدین ذهبی: «محمد بن حسن دریای علم و فقه و از راویان معتمد در باب روایات امام مالک است.» (ذهبی، میزان الإعتدال: ۳/۵۱۳)

حافظ عبدالقادر قرشی: «وی در زبان عربی، نحو، حساب و ذکاوت مقامی بلند داشت.» (الجواهر المضیه: ۳/۱۲۵)

دکتر محمد دسوقی: «امام محمد بنیان‌گذار حقیقی حقوق بین‌الملل بوده و بر گروسیوس هلندی (۱۶۲۵م/۱۰۳۴ﻫ) که اروپاییان وی را بنیان‌گذار حقوق بین‌الملل می‌پندارند بیش از هشتصد سال مقدم است؛ قرائن نیز حکایت از این دارد که گروسیوس از کتاب «السیر» محمدبن حسن اطلاع داشته و از آن استفاده نموده است. با آشکار شدن این مسئله برخی از حقوق‌دانان غربی کوشیده‌اند اشتباه خود در نسبت دادن این علم به گروسیوس را با تأسیس دو مرکز پژوهشی یکی در فرانسه به ۱۹۳۲م. و دیگری در گوتینگن آلمان به نام  “مرکز حقوق بین‌الملل شیبانی” جبران کنند.» (دسوقی، الإمام محمدبن الحسن: ۳۴۳)

امام محمد در کنار فعالیت‌های علمی مدتی به قضاوت در شهر رقّه در عهد هارون‌الرشید منصوب شد؛ سپس در سفر هارون‌الرشید به سرزمین‌های شرقی خلافت، با وی همراه شد و مدتی را در شهر ری (تهران فعلی) به امر قضاوت پرداخت و به سال ۱۸۹ﻫ در همین شهر وفات یافت. ایشان هنگام وفات ۵۸ سال داشت. در این روز علامه کسائی (امام نحو و قرائت) نیز وفات کرد، ازین‌رو هارون‌الرشید گفت: «امروز فقه و نحو را در ری دفن می‌کنیم.» (الجواهر المضیه: ۳/۱۲۵ و۱۲۶)

ایشان را در روستای «رنبویه» ری و کوه «طَبَرک» در قبرستان خانوادگی هشام‌بن عبیدالله رازی دفن کردند. به گفتۀ محقق معاصر دکتر محمد حمیدالله حیدرآبادی، در دوران پهلوی در آن محدوده کارخانۀ سیمانی احداث شده و دیگر اثری از قبرستان باقی نمانده است. (مقدمه الأصل: ۳۱و۳۲)

 

آثار

امام محمد در عرصۀ تألیف پرکار بوده و آثار بی‌شماری را به‌نگارش درآورده است، از جمله: ۱٫ الأصل ۲٫ الجامع الصغیر ۳٫ الجامع الکبیر ۴٫ السیر الصغیر ۵٫ السیر الکبیر ۶٫ الزیادات ۷٫ الآثار ۸٫ مؤطا ۹٫ الحجه علی أهل المدینه ۱۰٫ کتاب الکسب. (ندوی، الإمام محمدبن الحسن الشیبانی: ۹۲ـ ۱۴۷)

 

دانشنامۀ فقهی الأصل

«الأصل» که عنوان مقاله به آن اختصاص دارد، شامل ۶۸۰۴ صفحه در ۱۲ جلد است. ابتدا نویسنده آن را در قالب کتب فقهی مجزا از هم به‌نگارش درآورد (حاجی خلیفه، کشف الظنون: ۲/۱۵۸۱) چون: کتاب الصلاۀ، کتاب الزکاۀ، کتاب المناسک، کتاب النکاح، کتاب البیوع و السلم و…، سپس این کتاب‌ها که شامل ۵۷ عنوان است در کنار هم قرار گرفته و قالب یک دانشنامه را یافته است.

پس از نگارش تمام بخش‌ها نویسنده اقدام به بازنگری و ویرایش مطالب آن نمود، اما این بازنگری بنابر دلایلی به پایان نرسید.(سرخسی، المبسوط: ۳۰/۲۴۸) این امر سبب یک‌دست نشدن سبک نگارش و بروز تفاوت در شیوۀ ارایۀ مطالب در برخی از بخش‌ها با سایر بخش‌های کتاب گردیده است؛ همچنین می‌توان وجود پاره‌ای از پاسخ‌های ناهمگون در مسائل هم‌نوع را مربوط به این مسئله دانست. (مقدمه الأصل: ۱۰۶)

کتاب دارای دو عنوان «الأصل» و «المبسوط» (کشف الظنون: همان) بوده و از هر دو عنوان جهت اطلاق به این اثر استفاده می‌شود؛ حال این‌که چه کسی این عنوان‌ها را بر کتاب نهاده است برای محققین روشن نیست. دکتر محمد بوینوکالن محقق «الأصل» معتقد است که این دو عنوان مدت‌ها پس از نویسنده توسط کسان دیگری بر کتاب نهاده شده است.(مقدمه الأصل: ۴۳) شاید علت انتخاب عنوان «الأصل» از سوی فقها برای کتاب، وجود مسائل و اصول استدلالی امام ابوحنیفه، ابویوسف و محمدبن حسن در آن باشد. (همان:۴۴)

شیوۀ طرح مطالب در کتاب بر دو روش استوار است: ۱٫ بیان مسائل بدون سؤال و جواب، ۲٫ بیان مسائل در قالب سؤال و جواب. استفاده از این دو روش در بخش‌های مختلف کتاب متفاوت است. در کتاب‌هایی مانند: الحیض، البیوع و السلم، الرهن و الخراج، توضیح مسائل را بدون استفاده از سؤال و جواب مشاهده می‌کنیم؛ اما کتاب‌هایی مانند: الصلاۀ، الزکاۀ، الجنایات و الغصب بر خلاف نوع قبل، مسائل در آن بر اساس سؤال و جواب به نگارش درآمده است. دیگر بخش‌های کتاب آمیخته‌ای از هر دو روش است.

سؤال و جواب‌ها با دو کلمۀ «قلت:…» و «قال:…» مشخص هستند و اکثر با «أرأیت» آغاز می‌گردند.

امام محمد کتاب را بر اساس آرای امام ابوحنیفه، امام ابویوسف و دیدگاه‌های خود به نگارش درآورده، اما در موارد نادری به آرای زفر بن هذیل، عبدالرحمن‌بن ابی‌لیلی، سفیان ثوری و اهل مدینه هم اشاره می‌کند. نویسنده روش تألیفی خود را این‌گونه بیان می‌دارد: «من در این کتاب به بیان آرای امام ابوحنیفه، ابویوسف و خود می‌پردازم، و هرگاه اختلاف‌نظری در احکام مسائل بیان ننمودم آن رأی مشترک هر سۀ ماست.» (شیبانی، الأصل: ۱/۵) این قاعده در کتاب اغلبی بوده و گاهی از بیان اختلاف امتناع شده است که حاکم شهید و شمس‌الأئمۀ سرخسی در کتاب‌های خود به بیان آن پرداخته‌اند. (مقدمه الأصل: ۱۱۳)

گاهی مناسبت محتوا با موضوعات مختلف در کتاب سبب تکرار مطلب شده است، مانند «باب الوکاله فی السلم» در «کتاب البیوع و السلم» که با همان عنوان اما با تفاوت ناچیز در «کتاب الوکاله» تکرار شده است.(همان:۱۱۴) این‌گونه تکرارها می‌تواند هنگام بروز اختلاف متن میان نسخ مختلف در رسیدن به متن درست‌ کمک کند.

احکام موجود در کتاب با چهار اصل فقه (کتاب‌الله، سنت، اجماع و قیاس) مستند شده است؛ این مستندسازی در قسمت‌های ابتدایی کتاب کمتر بوده و هر چه پیش می‌رود بر حجم استنادها افزوده می‌گردد. علامۀ محقق شیخ محمدزاهد کوثری قلّت استناد در فصول آغازین کتاب و سیر صعودی استنادات در فصول بعدی را ناشی از شهرت دلایل و روایات مربوط به بخش نخست می‌داند و معتقد است: امام محمد آن‌جا که دلایل شهرت کم‌تری داشته، بیشتر به آنها پرداخته است. (کوثری، بلوغ الأمانی: ۷۸؛ به نقل از مقدمه الأصل:۱۹۸) اما دکتر بوینوکالن اصل مورد اشارۀ کوثری را نسبی دانسته و به کثرت روایات در برخی از مسائل مشهور اشاره می‌کند.(همان) هیچ بخشی از کتاب خالی از استناد نبوده و مجموع روایات آن حدود ۱۶۳۲ روایت و اثر است. بیشتر روایات با سند نویسنده بوده، اما در مواردی هم به سند اشاره نشده است.(همان) نویسنده از نقد و بررسی روایات نیز غافل نبوده و هرگاه نیاز دیده چون استاد و کارشناسی تمام‌عیار به آن ورود نموده است.(الأصل: ۶/۳۸۰)

توجه به دستور زبان و علم نحو در بیان مسائل و احکام در «الأصل» و دیگر کتب امام محمد، از آنها مرجعی برای زبان‌شناسان و نحویان پس از وی جهت شناخت مباحث دقیق نحوی و نقد لغوی فراهم آورده است. علامه عثمان‌بن جنّی (م:۳۹۲ﻫ) از ائمۀ نحو می‌نویسد: «نحویان و اصحاب ما از کتاب‌های محمدبن حسن ـ خدایش غریق رحمت کند ـ علل نحوی و موارد دقیق این علم را برمی‌گیرند، زیرا این قبیل نکات در کلامش پراکنده است.» (ابن جنی، الخصائص: ۱/۱۶۳)

از دیگر امتیازات کتاب توجه به فروق فقهی است ـ مسائلی که از جهت لفظ و معنا متحد بوده اما حکم آنها متفاوت است (سیوطی، الأشباه والنظائر: ۳۴) ـ. این کار نقش بزرگی در آسان نمودن این فن دقیق و دشوار برای فقهای ادوار بعدی داشته است.

کتاب متنی روان و زیبا دارد و دقت در انتخاب واژه‌ها، توجه به تفاوت کاربردی بین کلمات مشترک‌المعنی، و بیان مسائل فقهی در قالبی کوتاه و بلیغ به‌دور از حشو و مغلق‌نویسی، از کتاب متنی فاخر در ادبیات عرب ساخته است.

 

تأثیر الهامبخش الأصل

محتوا و جایگاه علمی کتاب توجه بسیاری از فقهیان مذاهب را به خود معطوف ساخته و برای تدوین آثار برجستۀ دیگر در حوزۀ فقه اسلامی الهام‌بخش بوده است.

کتاب «المُدوّنه» که نخستین و مهم‌ترین اثر فقه مالکی ا‌ست، با الهام از آثار امام محمد به‌نگارش درآمده است. امام مالک (۹۳ـ۱۷۹ﻫ) گرچه معاصر امام ابوحنیفه (۸۰ـ۱۵۰ﻫ) بود، اما اقدامی جهت جمع‌آوری آرا و نظراتش از سوی امام و شاگردانش انجام نگرفته بود تا این‌که اسدبن فرات که پس از تلمذ در محضر امام مالک از محضر امام محمد نیز دانش آموخته و توجه بسیار دیده بود، وجود کتابی در باب آرای فقهی امام مالک را ضروری دید. وی با این اندیشه به نزد عبدالرحمن‌بن قاسم (م:۱۹۱ﻫ) بزرگ شاگرد امام مالک در مصر رفت و به ایشان پیشنهاد کرد که بر اساس آثاری که وی (اسدبن فرات) از محمدبن حسن آموخته سؤال مطرح شود و عبدالرحمن‌بن قاسم با اعتماد بر شنیده‌ها از امام مالک و روش استدلالی ایشان به سؤال‌ها پاسخ دهد. محصول این کار مشترک «رساله الأسدیه» نام گرفت. (قاضی عیاض، ترتیب المدارک: ۱/۴۶۹) ابن‌فرات سپس این اثر را به قیروان برده و به تدریس آن می‌پردازد. یکی از شاگردان وی به‌نام سحنون‌بن سعید (م:۱۳۹ﻫ) این کتاب را از وی آموخته سپس به مصر نزد ابن‌قاسم می‌رود تا مستقیم آن را از ایشان بیاموزد. ابن‌قاسم از این فرصت برای بازنگری در «رساله الأسدیه» استفاده نموده و ویرایش محتوایی گسترده‌ای در آن انجام می‌دهد. این اثر پس از بازنگری به «المدونه» شهرت می‌یابد. (همان: ۱/۴۷۱)

امام محمدبن ادریس شافعی از امام محمدبن حسن شیبانی دانش‌ها آموخته بود و به جایگاه وی در فقه معترف بود. شاگردان امام شافعی نیز با توجه به این اصل در سامان دادن به مذهب فقهی ایشان از «الأصل» و دیگر آثار امام محمد استفادۀ بسیار بردند. علامه محی‌الدین نووی می‌نویسد: ابوالعباس‌بن ‌سریج از بزرگ فقیهان شافعی (م: ۳۰۶ﻫ) که فقها از وی علم آموخته و مذهب شافعی از او منتشر گردیده و بر تمامی شافعیان مقدم است، در تثبیت فقه شافعی بسیار کوشیده و کتبش را متفرع بر کتاب‌های امام محمدبن حسن نموده است.» (نووی، تهذیب الأسماء واللغات: ۲/۵۳۵)

امام احمدبن حنبل بنیان‌گذار مذهب حنبلی (۱۶۴ـ۲۴۱ﻫ) هم دقت فقهی خویش را مدیون بهره بردن از کتب امام محمدبن حسن می‌دانست. هنگامی که از وی پرسیده می‌شد که دقت و نگاه فقهی خویش را چگونه کسب نموده است؟ پاسخ می‌داد: از کتاب‌های محمدبن حسن. (سیر اعلام النبلاء: ۹/۱۳۶)

علامه ابن‌تیمیه در مجموع الفتاوی می‌نویسد: «امام شافعی و بسیاری از یاران وی و یاران امام احمد کتاب‌هایشان را در باب قتال اهل بغی بر اساس آرای برخی از فقهای کوفه و شاگردان ایشان ترتیب داده‌اند. همچنین خرقی (م:۳۳۴ﻫ)ـ فردی که مذهب حنبلی بر کتاب وی استوار است ـ کتابش را بر اساس کتاب مزنی (۱۷۵ـ۲۶۴ﻫ)ـ بزرگ شاگرد امام شافعی ـ مرتب ساخته و مزنی هم آن را بر اساس مختصر محمدبن حسن مرتب کرده است.» (ابن تیمیه، مجموع الفتاوی: ۴/۲۳۴)

امام محمدبن اسماعیل بخاری (۱۹۴ـ۲۵۶ﻫ) صاحب کتاب گرانسنگ «الجامع الصحیح» فقه را از کتب اهل رأی (سیر أعلام النبلاء: ۱۲/۴۱۶ و ابن حجر، هدی الساری: ۶۶۹) و تلمذ در محضر ابوحفص‌کبیر (سیر أعلام النبلاء: ۱۲/۴۲۵) راوی «الأصل» فرا گرفته و از آن در وضع سرفصل‌ها و تراجم ابواب صحیح بخاری استفاده نموده است. فقه به‌کار رفته در تراجم ابواب از وجوه تمایزی صحیح بخاری با سایر کتب حدیث است.

علامۀ محدّث شیخ عبدالفتاح ابوغدّه (م:۱۴۱۷ﻫ) می‌نویسد: «مایۀ تعجب نخواهد بود اگر دقت‌نظر فقهی [امام بخاری]، حل مسائل دشوار علمی و درک مطالب عمیق در نصوص را به جهت تربیت فقهی وی توسط فقهای حنفی بخارا بدانیم.» (میدانی، کشف الإلتباس: ۹)

 

نقل و تصحیح و تحقیق

بخش‌های مختلف «الأصل» توسط بیست‌ودو نفر نقل و روایت شده است‌ (مقدمه الأصل: ۱۰۴) که از آن میان می‌توان از ابوسلیمان جوزجانی که بیشترین سهم را دارد و ابوحفص‌کبیر به‌عنوان دو راوی شاخص نام برد.

بسیاری از فقها بر «الأصل» و دیگر آثار امام محمد کار شرح‌نویسی و مختصرنگاری را انجام داده‌اند که از آن میان می‌توان به شرح شمس‌الائمۀ حلوانی و شرح شیخ‌الاسلام ابوبکر خواهرزاده اشاره کرد. مشهورترین مختصر هم با نام «الکافی» متعلق به امام حاکم شهید است که شمس‌الأئمۀ سرخسی شرح سی جلدیش «المبسوط» را بر آن نگاشته است.

کار تصحیح و تحقیق نسخ‌های مختلف «الأصل» توسط چند تن از محققان به صورت مجزا انجام پذیرفته است که از آن جمله می‌توان به تصحیح ناتمام دانشمند محدث و فقیه توانا علامه ابوالوفاء افغانی مدیر و سرویراستار مؤسسۀ پژوهشی «احیاءالمعارف النعمانیه» حیدرآباد هند در چهار جلد، بر پایۀ پنج نسخۀ خطی؛ تصحیح و تحقیق کتاب در قالب دو پایان‌نامۀ «کتاب الأصل، کتاب الشرکه إلى آخر کتاب الدعوى و البینات» اثر دکتر عبدالعزیز بن ابراهیم آل‌الشیخ در دو جلد؛ و «کتاب الأصل من أول کتاب الشهادات إلى آخر کتاب الغصب» اثر دکتر عبدالله حمد عسیلان؛ «کتاب البیوع و السلم» تحقیق شفیق شحاته در قاهره به سال ۱۹۵۴م.؛ تحقیق «کتاب الحیل» توسط ژوزف شاخت به سال ۱۹۳۰م. در لایبزیک آلمان؛ و تحقیق «کتاب السیر» توسط مجید خدوری در بیروت به سال ۱۹۷۵م. اشاره کرد.

اما جدیدترین و کامل‌ترین تصحیح و تحقیق «الأصل» توسط دکتر محمد بوینوکالن از ترکیه بر اساس بیست نسخۀ خطی در دوازده جلد، ۶۸۰۴ صفحه، به همراه یک جلد ۳۲۵ صفحه‌ای به عنوان مقدمه صورت گرفته و توسط دار ابن‌حزم بیروت به سال ۱۴۳۳ق./۲۰۱۲م. به زیور طبع آراسته شده است. همچنین در همین سال وزارت اوقاف و شوؤن اسلامی دولت قطر اقدام به طبع مجدد کتاب نموده است.

دکتر محمد بوینوکالن نزدیک به ده سال را صرف تصحیح و تحقیق کتاب نموده (همان: ۱۱) و توانسته به‌خوبی از عهدۀ کار تصحیح با رعایت اصول علمی آن برآید. وی در کنار استفاده از بیست نسخ خطی در کار تصحیح، از دیگر کتب فقه چون «المبسوط سرخسی» بهره برده است. ارجاع آیات با بیان سوره و شمارۀ آیه، تطبیق احادیث با سایر منابع حدیثی، و حل واژگان ثقیل از دیگر کارهای انجام گرفته در کنار تصحیح متن است. دکتر بوینوکالن مقدمه‌ای ۳۲۵ صفحه‌ای بر کتاب دارد که در کنار پرداختن به شخصیت امام محمدبن حسن شیبانی، آثار و خدمات ایشان و بیان ارزش کتاب الأصل، قسمت عمدۀ آن را به اصول فقهی و روش استدلالی این امام بزرگوار اختصاص داده که در نوع خود کاری منحصربه‌فرد و ارزشمند است که می‌تواند به فقه‌پژوهشان در شناخت مبانی علم اصول فقه و ریشه‌های آن کمک شایان نماید.

 

 

منابع:

  1. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن رازی؛ الجرح و التعدیل؛ تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق.
  2. ابن‌تیمیه، تقی‌الدین احمد؛ مجموع الفتاوى؛ تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۶ق.
  3. ابن‌جنی، عثمان؛ الخصائص؛ تحقیق محمدعلی نجار؛ [بی‌جا]: المکتبه العلمیه، [بی‌تا].
  4. ابن‌حجر، احمد عسقلانی؛ تعجیل المنفعه بزوائد رجال الأئمه الأربعه؛ تحقیق اکرام‌الله امدادالحق؛ بیروت: دارالبشائر الإسلامیه، ۱۴۲۹ق.
  5. ابن‌حجر، احمد عسقلانی؛ تهذیب التهذیب؛ تحقیق ابراهیم زیبق و عادل مرشد؛ دمشق: موسسه الرساله، ۱۴۲۹ق.
  6. ابن‌حجر، احمد عسقلانی؛ هدی‌الساری مقدمه فتح‌الباری؛ ریاض: دارالسلام،۱۴۲۱ق.
  7. ابن‌خلکان، احمد؛ وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان؛ تحقیق احسان عباس؛ بیروت: دارالثقافه، [بی‌تا].
  8. ابن‌عابدین، محمدامین؛ شرح منظومه عقود رسم المفتی؛ تحقیق مسلم طیبه؛ دمشق: الصدیق للعلوم، ۱۴۳۳ق.
  9. ابن‌عبدالبر، عمر اندلسی؛ الإنتفاء فی فضائل الأئمه الثلاثه؛ تحقیق عبدالفتاح ابوغده؛ کراچی: مکتبه الغفوریه العاصمیه، [بی‌تا].
  10. بوینوکالن، محمد؛ مقدمه الأصل لمحمد بن الحسن؛ بیروت: دار ابن‌حزم، ۱۴۳۳ق.
  11. حاجی خلیفه، مصطفی؛ کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون؛ تحقیق محمدشرف‌الدین یالتقایا؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی، [بی‌تا].
  12. خطیب بغدادی، احمد؛ تاریخ بغداد؛ مدینه منوره: المکتبه السلفیه،[بی‌تا].
  13. دسوقی، محمد؛ الإمام محمد بن الحسن الشیبانی و أثره فی الفقه الإسلامی؛ دوحه: دارالثقافه، ۱۴۰۷ق.
  14. ذهبی، شمس‌الدین محمد؛ سیر أعلام النبلاء؛ تحقیق شعیب ارنؤوط؛ دمشق: موسسه الرساله، ۱۴۲۹ق.
  15. ذهبی، شمس‌الدین محمد؛ میزان الإعتدال فی نقد الرجال؛ تحقیق علی‌محمد بجاوی؛ بی‌جا: دارالفکر، [بی‌تا].
  16. زرقا، مصطفی أحمد؛ الفقه الإسلامی و مدارسه؛ دمشق: دارالقلم، ۱۴۱۶ق.
  17. زیلعی، جمال‌الدین عبدالله؛ نصب الرایه تخریج أحادیث الهدایه؛ تحقیق احمد شمس‌الدین؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.
  18. سرخسی، شمس‌الدین محمد؛ المبسوط؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۲۱ق.
  19. سمعانی، عبدالکریم؛ الأنساب؛ تحقیق محمد عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
  20. سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمن؛ الأشباه و النظائر فی قواعد و فروع الشافعیه؛ تحقیق محمدمعتصم‌بالله بغدادی؛ بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۱۴ق.
  21. صیمری، حسین؛ أخبار أبی‌حنیفه و أصحابه؛ تحقیق أبوالوفاء أفغانی؛ بیروت: عالم الکتب، ۱۴۰۴ق.
  22. قاضی عیاض، ابوالفضل‌بن موسی سبتی؛ ترتیب المدارک و تقریب المسالک؛ تحقیق احمد بکیر محمود؛ بیروت: دار مکتبه الحیاه، [بی‌تا].
  23. قرشی، عبدالقادر؛ الجواهر المضیه فی الطبقات الحنفیه؛ تحقیق عبدالفتاح محمد حلو؛ جیزه: هجر، ۱۴۱۳ق.
  24. میدانی، عبدالغنی غمیمی؛ کشف الإلتباس عمّا أورده الإمام البخاری علی بعض الناس؛ تحقیق عبدالفتاح ابوغده؛ بیروت: مکتب المطبوعات الإسلامیه، ۱۴۱۴ق.
  25. ندوی، علی‌احمد؛ الإمام محمدبن الحسن الشیبانی، نابغه الفقه الإسلامی؛ دمشق: دارالقلم، ۱۴۱۴ق.
  26. نووی، یحیی بن شرف؛ تهذیب الأسماء و اللغات؛ تحقیق عبده علی کوشک؛ دمشق: دارالفیحاء، ۱۴۲۷ق.

 

نوشتۀ عبدالرئوف شهنواز

ندای اسلام ـ شمارۀ ۶۵-۶۶

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

مطالب زیر شاید مورد توجه شما قرار گیرد

شمارۀ جدید فصلنامۀ ندای اسلام منتشر شد

  هشتاد و یکمین شمارۀ فصلنامۀ ندای اسلام،