ترجمه و تفسیر مُوضِحُ الفرقان مشهور به تفسیر عثمانی و تفسیر کابلی

ترجمه و تفسیر مُوضِحُ الفرقان مشهور به تفسیر عثمانی و تفسیر کابلی

- درکتاب شناسی
1489
1

دعوت به فراگیری و فهم قرآن کریم و به کار بستن رهنمودهای آن، همواره کلیدواژه و محور اصلی تمام نهضت‌ها و حرکت‌های اصلاح‌گرانۀ تاریخ اسلام بوده است. مجدّدان و مصلحان با این باور که هیچ اصلاح و فهم درستی از اسلام، بدون اتکا به قرآن مجید و آیات روشنی‌بخش این کتاب عظیم، شکل نمی‌گیرد، توجه به نشر قرآن و مفاهیم بلندش را در مرکز توجه خویش قرار داده‌اند.

ما در این نوشتار می‌کوشیم ابتدا نگاهی گذرا به سیر ترجمۀ قرآن کریم در نهضت دینی ـ اصلاحی شبه‌قارۀ هند بیندازیم، سپس به معرفی و کتاب‌شناسی ترجمه و تفسیر «مُوضِح الفرقان» مشهور به «تفسیر عثمانی»، یکی از آثار قرآنی گرانسنگ و فاخر این نهضت، و برگردان آن به زبان‌های دیگر از جمله زبان بلوچی و پشتو و به‌طور ویژه ‌زبان فارسی  بپردازیم.

 

آغاز نهضت ترجمۀ قرآن در شبهقاره

سیمای مسلمانان شبه‌قارۀ هند در قرن دوازدهم هجری، پس از دوران فرمانروایی سلطان ‌اورنگ‌زیب عالمگیر امپراتور مقتدر مغولان مسلمان، بسیار نگران‌کننده بود و رواج بدعت‌ها و گژاندیشی‌ها در کنار اوضاع آشفتۀ سیاسی و اجتماعی، این سرزمین را تا مرز فروپاشی پیش برده بود. امام شاه‌ولی‌الله محدّث دهلوی (۱۱۱۴ـ ۱۱۷۶ق.)، مصلح نامدار و جریان‌ساز  که از اوضاع نابه‌سامان هند و مسلمانان رنج می‌برد، در پی تأمل بسیار دریافت که اوضاع روبه انحطاط مسلمانان، نتیجۀ فاصله گرفتن آنان از قرآن و آموزه‌های حیات‌بخش اسلام است و همانا بازگشت به مسیر سعادت و ترقی مانند قرون پرشکوه نخستین تاریخ اسلام، در سایۀ مطالعه و اندیشۀ ژرف در آیات قرآن و آموزه‌های آن ممکن است، تا نیرومندترین و مؤثرترین راه‌ درمان شرک، جهالت و گژاندیشی باشد (ندوی، رجال الفکر و الدعوه: ۴/۱۴۷ـ ۱۴۸) و این امر میسر نبود مگر از طریق ارتباط مستقیم عموم مردم با قرآن. بدین جهت امام شاه‌ولی‌اﷲ از ذوالحجۀ سال ۱۱۵۰ تا شعبان ۱۱۵۱ ترجمۀ قرآن را به فارسی سلیس و متداول، خالی از تکلّف و حاشیه‌های بلند، به‌صورتی‌که برای عالمان و عموم مردم به‌طور یکسان قابل فهم باشد، تدوین نمود و عنوان «فتح‌الرحمن بترجمه القرآن» را بر آن نهاد. (دهلوی، فتح‌الرحمن: ۶۱۳) فتح‌الرحمن یکی از شیواترین ترجمه‌های متأخر قرآن به فارسی شد که از نظر انتخاب مفردات گنجینه‌ای بیش‌بهاست (خرمشاهی، دانشنامۀ قرآن: ۱/ ۵۵۵) و از نثری شیوا، سبکی ساده و برابرگزینی‌ای مناسب برخودار است. (انصاری، فتح الرحمن: ۶۲۲)

شاه‌ولی‌اﷲ طی مقدمه‌ای، ضروت ترجمه و روش و منهج خود را شرح داده و در آن به نکات و ظرایفی اشاره کرده که بسیار به کار مترجمان قرآن پس از وی آمده است. دقت و شیوایی ترجمۀ شاه‌ولی‌اﷲ آن را الگویی فاخر برای اکثر ترجمه‌های فارسی پس از آن تا به امروز در ایران، افغانستان، تاجیکستان و شبه‌قارۀ هند قرار داده و هنوز هم چاپ‌های مختلف آن مورد استقبال فراوان مردم است.

شاه‌ولی‌اﷲ در کنار ترجمۀ قرآن، رساله‌ای نیز به زبان فارسی در باب اصول مطالعه و فهم قرآن به نام «الفوز الکبیر» تدوین کرد که حاوی نکات دقیق و رهنمودهای ارزشمندی برای علما و قرآن‌پژوهانی است که در مطالعات و پژوهش‌های قرآنی خود با سؤال‌های دشواری مواجه می‌شوند. پس از شاه‌ولی‌الله پسر دومش شاه‌عبدالعزیز (۱۱۵۹ـ ۱۲۳۹ق.) بیش از پنجاه سال مجلس درس قرآن ایشان را در روزهای سه‌شنبه و جمعه هر هفته برای عموم مردم ادامه داد. این مجلس درس، حرکت نیرومندی را در عرصۀ اصلاح عقاید و ایجاد ذوق قرآنی در دهلی و اطراف و اکناف هند سامان بخشید. (ندوی، رجال الفکر: ۴/۳۱۴)

آثار و خدمات قرآنی شاه‌ولی‌اﷲ دهلوی سبب شکوفایی نهضت ترجمه و تبیین مفاهیم قرآن در شبه‌قارۀ هند شد.

 

مُوضِحُ القرآن نخستین ترجمۀ قرآن به زبان اردو

با ضعف و تجزیۀ دولت گورکانی و مغولان هند، کم‌کم زبان فارسی به عنوان زبان رسمی هند، در بین عموم مردم جای خود را به دیگر زبان‌های هندی از جمله زبان «اردو» می‌داد. شاه‌رفیع‌الدین و شاه‌عبدالقادر دو پسر دیگر شاه‌ولی‌اﷲ با مشاهدۀ این تغییر و دشواری استفاده از ترجمۀ فارسی قرآن برای عموم مردم، دو ترجمه از قرآن را به زبان اردو به ترتیب یکی ترجمۀ تحت‌اللفظی و دیگری ترجمۀ محاوره‌ای را سامان دادند.

نخستین ترجمۀ قرآن به زبان اردو را شاه‌عبدالقادر با اتکا به پنجاه سال تجربۀ مطالعه و اندیشه قرآنی سامان داد. این ترجمه قالبی محاوره‌ای داشت و تعداد کلمات ترجمه متناسب با کلمات آیات بود. این اثر عنوان دقیق‌ترین و بهترین ترجمه در زبان اردو را به خود اختصاص داده است. شاه‌عبدالقادر با ظرافتی خاص مباحث دشوار قرآن را که بدون تفسیر قابل فهم نیست، به‌گونه‌ای ترجمه کرد که تنها با ترجمه و بدون تفسیر مفهوم گردد. عالمان و مترجمان قرآن پس از شاه‌عبدالقادر با الهام و الگو گرفتن از اثر وی قریب به سیصد و پنجاه ترجمۀ قرآن به زبان اردو را ‌پدید آورده‌اند.(غازی، محاضرات قرآنی: ۲۱۹)

بلاغت و ظرافت موجود در این ترجمه چنان است که دانشمند بزرگ علامه محمدقاسم نانوتوی (۱۲۴۴ـ ۱۲۹۹ق.) گفته است: «اگر قرآن به زبان اردو نازل می‌شد، همانند ترجمۀ ایشان یا نزدیک به آن بود.» (دیوبندی، تفسیرعثمانی: ۲۲)

 

ضرورت تدوین ترجمهای دیگر و شرححال نگارندۀ آن

پس از شاه‌عبدالقادر زبان اردو به بلوغ رسیده و بسیاری از واژه‌های آن دست‌خوش تغییر شد. این تغییرات قرآن‌پژوهان هندی را به طرف ترجمه‌های نو سوق می‌داد. بدین‌جهت بسیاری از علما و مردم از مولانا محمودحسن عثمانی صدرمدرس دارالعلوم دیوبند و از رهبران نهضت آزادی هند مشهور به «شیخ‌الهند» می‌خواستند ترجمه‌ای نو از قرآن که جواب‌گوی نیاز عصر بوده و دقت لازم را دارا باشد، انجام دهد. ابتدا وی برخی ترجمه‌های جدیدتر موجود مثل «بیان القرآن» علامه اشرف‌علی تهانوی (۱۲۸۰ـ ۱۳۶۲ق.) را کافی و جواب‌گوی این نیاز می‌دانست؛ اما پس از اصرار بسیار پیشنهاد مورد نظر را پذیرفت. (همان: ۱۹ ـ۲۱)

پیش از پرداختن به ترجمۀ شیخ‌الهند و تفسیر عثمانی، مناسب است با سیرت و شخصیت شیخ‌الهند بیشتر آشنا شویم.

وی محمودحسن فرزند مولانا ذوالفقارعلی ـ از نخستین استادان دارالعلوم دیوبند ـ است که به سال ۱۲۶۸ق. در شهر بریلی ایالت اتراپرادش دیده به جهان گشود. وطن آبایی این خاندان قصبۀ دیوبند بود و سلسله نسب آن به سومین خلیفۀ راشد حضرت عثمان ذی‌النورین رضی‌اﷲ‌عنه می‌رسید. (حسنی، حیات شیخ‌الهند: ۱۷)

پانزده ساله بود و تحصیل مقدمات علوم را سپری می‌کرد که دارالعلوم دیوبند به سال ۱۲۸۳ق. تأسیس شد و وی ‌عنوان اولین شاگرد آن را یافت. تا سال ۱۲۸۶ دروس عالی علوم قرآن، حدیث، فقه، ادبیات عرب، فلسفه و منطق را به اتمام رسانید و در امتحان پایان دوره شرکت نمود. سپس به مِیرَت رفته و کتب ستّه (کتب شش‌گانۀ حدیث) و برخی دیگر از کتب را نزد مولانا محمدقاسم نانوتوی آغاز نمود که با انتقال مولانا نانوتوی به دهلی، مجلس درس در آن شهر ادامه یافت و به سال ۱۲۸۹ همۀ کتب به اتمام رسید. مراسم دانش‌آموختگی در ۱۹ ذوالقعدۀ ۱۲۹۰ برگزار گردید. وی پیش از پایان تحصیل در سال ۱۲۸۸ و ۱۲۸۹ به‌عنوان «معین مدرس» با دارالعلوم دیوبند همکاری می‌نمود و از سال ۱۲۹۰ به صورت رسمی به جرگۀ مدرسان دارالعلوم درآمد. (همان: ۱۸ ـ۲۱) از سال ۱۳۰۵ عهده‌دار جایگاه «صدر مدرس» و استاد ارشد حدیث دارالعلوم شد. (بجنوری،تذکرۀشیخ‌الهند: ۱۱۷) وی طی سال‌ها تدریس توانست نسلی طلایی از دانش‌آموختگان دارالعلوم و تأثیرگذار در تاریخ شبه‌قاره را تربیت نماید.

شیخ‌الهند مولانا محمودحسن در کنار نشر و احیای معارف اسلام و آموزه‌های قرآن و سنت، نقشی پررنگ و بسیار برجسته در عرصۀ مبارزه با استعمار داشت و در تدارک انقلابی بزرگ برای آزادسازی هند از سلطۀ بریتانیای کبیر با همکاری دولت افغانستان و امپراتوری عثمانی بود. به‌همین‌منظور گروهی از شاگردان خود، در رأس آنها مولانا عبیداﷲ سندی (۱۲۸۹ ـ ۱۳۶۳ق.) را به افغانستان گسیل داشت و خود در سال ۱۳۳۳ق. به حجاز سفر کرد و با غالب‌پاشا والی حجاز، انورپاشا وزیر جنگ دولت عثمانی و جمال‌پاشا از فرماندهان ارشد ارتش عثمانی دیدار نمود و معاهده‌ای مبنی بر حمایت دولت عثمانی از انقلاب مردم هند به امضا رسید. با ارسال رو‌نوشت این معاهده به هند، نامه توسط مأموران بریتانیا کشف و نقشۀ انقلاب برملا شد. در ماه صفر ۱۳۳۵ق./ ۱۹۱۶م. بریتانیا توانست مولانا محمودحسن و برخی از یارانش را با کمک شریف‌حسین امیر مکه که علیه دولت عثمانی شوریده بود، دستگیر و به جزیرۀ مالت در دریای مدیترانه تبعید نماید. مولانا محمودحسن و یارانش مدت سه سال را در تبعید بسر بردند و سرانجام در جمادی‌الثانی ۱۳۳۸ق./ فوریه ۱۹۲۰م. آزاد شدند و به هند بازگشتند که مورد استقبال پرشور مردم هند قرار گرفتند و عنوان افتخاری «شیخ‌الهند» (پدر هند) به ایشان اعطا شد.

ایشان پس از بازگشت دست از مبارزه برنداشت و فتوای عدم همکاری و ترک موالات، و مبارزه منفی و نافرمانی مدنی مسالمت‌آمیز با دولت بریتانیا را صادر کرد. همچنین برای ترویج این مبارزه سفرهایی را به سراسر هند انجام داد و جهت استقلال فرهنگی و علمی مسلمانان از بریتانیا، دانشگاه ملّیه اسلامی را در شهر علیگر تأسیس نمود؛ این دانشگاه پس از مدتی به شهر دهلی منتقل شد و امروزه یکی از دانشگاه‌های برتر هند و از مفاخر مسلمانان این سرزمین است.

ایشان پس از عمری تلاش علمی و انقلابی سرانجام در ۱۸ ربیع‌الأول ۱۳۳۹ق./ ۳۰ نوامبر ۱۹۲۰م. بر اثر بیماری در دهلی چشم از جهان فرو بست و پیکرش به دیوبند انتقال یافت و در آنجا آرام گرفت. (حسنی، الإعلام بمن فی الهند من الأعلام : ۸/۴۶۶ ـ۴۶۸)

 

مراحل سامان یافتن ترجمه و تفسیر مُوضِحُ الفُرقان/ تفسیر عثمانی 

مولانا محمودحسن پس از بازگشت به هند، بارها این سخن را تکرار می‌کرد: «هنگامی‌که در اسارت بودم بسیار با خود می‌اندیشیدم که چرا مسلمانان امروز در انحطاط دینی و مادی به‌سر می‌برند و چه چیزی آنان را گرفتار این وضعیت اسفناک اجتماعی نموده است؟ آن‌چه پس از تأمل بسیار به‌دست آمد دو علت بود که آن را ریشۀ اصلی ضعف و ناتوانی مسلمانان می‌پندارم: ۱٫ کنار گذاشتن قرآن، ۲٫ اختلاف و شکاف موجود بین مسلمانان. حال که از اسارت بازگشته‌ام باقی عمرم را صرف انتشار آیات قرآن و معنای آن و ریشه‌کنی شکاف موجود بین مسلمانان خواهم کرد.» (عثمانی، أ خلاف أم شقاق: ۴ و۵)

شیخ‌الهند مولانا محمودحسن به درخواست و اصرار علما به‌ویژه مولانا شاه‌عبدالرحیم رائی‌پوری ترجمۀ قرآن را بر اساس “موضح القرآن” شاه‌عبدالقادر دهلوی و با استفاده از ترجمه‌ها و تفاسیر مختلف قرآن و کمک برخی از شاگردان آغاز نمود. (حسنی، حیات شیخ‌الهند:۲۳۶)

ایشان چون انجام ترجمۀ مستقل و جدیدی را لازم نمی‌دید، کارش را بر اساس تصحیح و بازنویسی “موضح القرآن” شاه‌عبدالقادر دهلوی بنیان نهاد که شامل یافتن معادل‌های جدید و رایج به‌جای واژه‌ها و اصطلاحات مهجور و متروک و توضیح و بسط موارد مجمل بود. (عثمانی، تفسیر عثمانی:۲۱)

وی پس از فراغت از تدریس و ارشاد مردم، سایر وقتش را به کار تصحیح و بازنویسی می‌پرداخت و در مدت سه سال و سه ماه از ربیع‌الأول ۱۳۲۷ تا جمادی‌الثانی ۱۳۳۰ق. ترجمۀ ده جزء از قرآن انجام شد. پس از آن کار متوقف شد تا آن‌که با گذشت پنج سال، در دوران اسارت و تبعید در جزیرۀ مالت فرصت مجددی برای ادامۀ کار مهیا شد و از شوال ۱۳۳۵ تا شوال ۱۳۳۶ ترجمۀ بیست جزء باقی‌مانده انجام شد، هم‌زمان با ترجمه کار بازنگری هم صورت می‌گرفت. پس از پایان کار ترجمه، نوشتن نکات تفسیری تا ربیع‌الأول ۱۳۳۸ق. به سورۀ نسا رسید. (بجنوری، تذکرۀ شیخ‌الهند: ۱۲۸)

دو ماه بعد از این تاریخ، دوران اسارت و تبعید پایان یافت و به ایشان اجازۀ بازگشت به هند داده شد. پس از بازگشت و به جهت پیگیری ادامه مبارزۀ مدنی با استعمار انگلیس، ایشان فرصت نیافت کار تفسیر را به سرانجام برساند.

پنج سال پس از وفات شیخ‌الهند در سال ۱۳۴۳ق./ ۱۹۲۵م. مولوی مجیدحسن مدیر “روزنامۀ مدینه” شهر بجنور در ایالت اتراپرادش، با خریداری امتیاز نشر ترجمه از خانوادۀ ایشان، در قالبی فاخر و وزین به طبع و نشر آن اقدام کرد. در طبع اول برای نکات تفسیری بیست‌وشش جزء باقی‌مانده، از فوائد تفسیری شاه‌عبدالقادر استفاده شد، اما برای چاپ دوم از مولانا سید حسین‌احمد مدنی (۱۲۹۶ ـ ۱۳۷۷ق.) شاگرد و هم‌سنگر برجستۀ شیخ‌الهند خواسته شد نکات تفسیری بیست‌وشش جزء باقی‌مانده را انجام دهد، اما وی پس از دو سال به جهت مشاغل علمی و سیاسی چون نتوانسته بود حتی کار یک جزء را به سرانجام برساند، از ادامۀ کار عذرخواهی نمود و آن را به مولانا عبدالرحمن امروهی سپرد. مولانا امروهی نوشتن فوائد تفسیری دو جزء را انجام داده بود که برخی با ادامۀ کار توسط ایشان مخالفت کردند و این امر سبب امتناع وی از ادامه کار شد. سپس با نظر مولانا حسین‌احمد مدنی کار به مولانا شبیراحمد عثمانی (۱۳۰۵ ـ ۱۳۶۹ق.) محول شد و وی توانست در مدت دو سال و دو ماه در ۹ ذوالحجه ۱۳۵۰ق. نوشتن فوائد تفسیری را به پایان برساند.(همان: ۱۳۰ـ ۱۳۵ و تفسیر عثمانی: ۱۰)

گفتنی است که شیخ‌الهند پس از پایان کار ترجمه، در مقدمه‌ای مفصل علت ترجمه و شیوۀ کارش را شرح داده است. بخشی از این مقدمه به تحلیل ظرافت‌های به‌کاررفته در “موضح القرآن” شاه‌عبدالقادر دهلوی اختصاص دارد که نبوغ مترجم را آشکار می‌نماید. در ادامه شیخ‌الهند دربارۀ شیوۀ کارش می‌نویسد: هر گاه به جایگزینی معادل جدیدی نیاز بود، به سلیقه و برداشت شخصی اکتفا نشد، بلکه سعی کردم از ترجمه‌های قرآن علمای بزرگ برای بازنویسی استفاده کنم، و اگر در جایی دیگر از موضح القرآن یا فوائد تفسیری حضرت شاه‌عبدالقادر و یا ترجمۀ حضرت شاه‌رفیع‌الدین یا “فتح الرحمن” حضرت شاه‌ولی‌اﷲ معادل مناسبی یافتم، از آن بهره بردم. البته در برخی مواضع بنابر عللی رأی خویش را ترجیح دادم. گاهی میان شخصیت‌های فوق در ترجمۀ بعضی از واژه‌های قرآن یا بیان مفهوم آیه تفاوت نظر وجود دارد که در بیشتر آن موارد رأی حضرت شاه‌عبدالقادر و در مواردی متابعت از حضرت شاه‌ولی‌اﷲ را اختیار کرده‌ا‌م. در باب نکات تفسیری به آوردن کلیۀ نکات تفسیری “موضح القرآن” التزام داشته‌ام، مگر موارد نادری که بنابر دلیلی نیاز به بیان آنها نبوده است. چون در بیان نکات تفسیری مجال بیشتری برای ارائه نظر و تعبیر بود و مانند کار ترجمه تنگنا وجود نداشت، بنده در اکثر مواقع نکات تفسیری را با قالبی جدید بیان کردم و از انجام تقدیم و تأخیر، تغییر و اضافه، بسط و اختصار و مواردی از این قبیل اجتناب نکرده و بسیاری از نکات مفید را که مناسب دیده‌ام بر آن افزوده‌ام. اگر به‌سبب دنباله‌روی از حضرت شاه‌عبدالقادر در کار ترجمه محدویتی پیش آمد، در مقابل در توضیحات به بسط مطلب پرداختم. از آن‌جا که به جهت برخی ترمیم‌ها و بازنویسی‌های صورت گرفته، این کار ترجمۀ جدیدی محسوب نمی‌گردد، انتخاب عنوان جدیدی برای آن مناسب نبود، اما به‌خاطر دفع التباس و رفع اشتباه مصلحت اقتضا می‌کرد عنوان جدیدی بر آن نهاده شود؛ لذا چون اصل اثر «موضح ‌قرآن» نام داشت، عنوان «موضح فرقان» برای این کار مناسب معلوم می‌شود. قطعه: یادگارِ شه عبدالقادر/ ترجمۀ موضح قرآن مجید/ وه که آن معدنِ صد خوبی را/ کرد ترمیم أقل العبید/ بی شش و پنج به گفتۀ محمود/ سال او موضح فرقان حمید. (تفسیر عثمانی: ۲۹ و ۳۰)

حضرت شیخ‌الهند با تصحیح و بازنویسی‌اش توانست زیبایی‌ها و ظرافت‌های ترجمۀ قرآن حضرت شاه‌عبدالقادر دهلوی را حفظ و جاودانه کند و به آن طراوت و تازگی ببخشد. ترجمه اگرچه قالب محاوره‌ای دارد اما مترجم کوشیده تعداد واژگان به‌کار رفته در آن متناسب با کلمات قرآن باشد و محاسن ترجمۀ تحت‌اللفظی را نیز به همراه داشته باشد. این ترجمه و تفسیر با وجود اختصار، معنایی دقیق و مفهومی سترگ از قرآن را به خواننده ارائه می‌دهد که بسا وی را از مطالعۀ تفاسیر دیگر بی‌نیاز می‌نماید. در نکات تفسیری به بیان ربط آیات قرآن و مفاهیم سوره‌های مختلف با یکدیگر ‌توجه فراوان شده است تا خواننده به درکی منسجم و قوی از قرآن دست یابد. تفسیر به گونه‌ای سامان یافته تا سؤال‌های احتمالی خواننده، پاسخ‎های مناسب خود را بیابد و پژوهش‌گران نیز از ظرایف قرآنی بی‌بهره نباشند. و آن‌جا که میان مفسران در آیه‌ای اختلاف نظر وجود دارد، به جای پرداختن به آرای مختلف، رأی راجح نزد اکثر مفسران که با مفهوم آیات قرآن هماهنگی بیشتری دارد، ذکر شده است.

این اثر فاخر با گذشت قریب به یک قرن هنوز با استقبال فراوان مواجه است و در هند و پاکستان توسط ناشران مختلف مکرر چاپ و منتشر می‌شود.

 

مقبولیت این اثر و ترجمۀ آن به زبانهای دیگر 

ترجمه و تفسیر «مُوضِحُ الفرقان» شیخ‌الهند مولانا محمودحسن عثمانی دیوبندی و مولانا شبیراحمد عثمانی که در زبان اردو بیشتر به «تفسیر عثمانی» مشهور است، به زبان‌های مختلف از جمله بلوچی، فارسی دری و پشتو نیز ترجمه و منتشر شده است.

ترجمۀ بلوچی بنابر درخواست میریاراحمدخان حاکم حکومت کلات بلوچستان (دولت مستقلی که بخش اعظم بلوچستان شرقی را تا سال ۱۹۴۸م. در قلمرو خود داشت)، توسط مولانا قاضی عبدالصمد سربازی (۱۹۰۲ ـ ۱۹۷۵م.) قاضی‌القضات و عضو مجلس شورای حکومت کلات در سال ۱۹۳۶م. آغاز شد و در مدت پنج سال نوزده جزء از ترجمه و یک جزء از تفسیر برگردان شد. سپس کار به جهت مشغلۀ حکومتی و قضاوت متوقف شد. پس از وفات مولانا سربازی در سال ۱۹۷۵م. ادامۀ کار به مولانا خیرمحمد ندوی از علما و مشاهیر علمی و ادبی برجستۀ بلوچ مشهور به بابای بلوچی (پدر ادبیات بلوچی) سپرده شد. وی یازده جزء باقی‌مانده از ترجمه و بیست و نه جزء از تفسیر را به زبان بلوچی برگردان نمود. (سربازی، مقدمۀ ترجمه و تفسیر بلوچی: ۳)

این اثر در ۹۴۳ صفحه و قطع رحلی با مقدمۀ مولانا احتشام‌الحق آسیاآبادی و مولانا عبدالصمد جمال‌زائی توسط الجمعیه المرکزیه للدعوه الإسلامیه پنجگور و أنصار السنه المحمدیه تربت ایالت بلوچستان پاکستان منتشر شده است. ترجمۀ آیات به صورت محاوره‌ای انجام شده و ظرایف موجود در ترجمۀ اردو شیخ‌الهند به‌خوبی در آن مشهود است. از لحاظ ساختار زبانی مترجمان توانسته‌اند نثری شیوا و دلنشین را سامان دهند و برای ارائۀ ترجمه به زبان معیار از ظرفیت گویش‌های مختلف زبان بلوچی استفادۀ درست بکنند. در قسمت توضیحات تفسیری، به ترجمۀ صرف اکتفا نشده، بلکه هر جا نیاز بوده توضیحاتی به آن افزوده شده است. این ترجمه مورد استقبال جامعۀ بلوچ قرار گرفته و جایگاه ممتازی یافته است.

ترجمۀ فارسی دری و پشتو در افغانستان به دستور محمدهاشم‌خان صدراعظم حکومت محمّدظاهرشاه، توسط دو گروه مستقل صورت گرفت. سرپرستی گروه ترجمه به پشتو به مولوی برهان‌الدین کشککی و سرپرستی گروه ترجمه به فارسی دری به استاد خلیل‌اﷲ خلیلی شاعر و ادیب نامور محول گردید.

ترجمۀ پشتو در بین سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸م. بر اساس گویش قندهاری صورت گرفت و در حدود هزار صفحه چاپ گردید. در سال ۱۹۹۴م. به درخواست سازمان رابطه العالم الاسلامی جناب سیدعبداﷲ‌شاه آن را بازبینی نمود و برای کلمات مشکل یا مهجور مترادف‌هایی در پرانتز  ذکر کرد. پس از این ویرایش، سازمان چاپ قرآن کریم ملک‌فهد واقع در شهر مدینه آن را به طبع رساند.

مولانا منصور انصاری از شاگردان شیخ‌الهند مولانا محمودحسن که در دوران آغاز ترجمه توسط شیخ‌الهند با ایشان همکاری داشت (بجنوری، تذکرۀ شیخ‌الهند: ۲۳۲) سپس برای انجام مأموریتی از طرف ایشان به افغانستان رفت و مدتی در آنجا مقیم شد، پس از تعیین گروه ترجمه، به عنوان ناظر بر ترجمۀ فارسی دری تعیین گردید.

استاد خلیل‌اﷲ خلیلی، ملک‌الشعرا عبدالحق بیتاب، مولوی عبدالحی پنجشیری، مولوی غلا‌م‌نبی کاموی و مولوی محمدقاسم بدخشی گروه ترجمه به فارسی دری را تشکیل می‌دادند. از این جمع همکاری مولوی محمدقاسم بدخشی با گروه کوتاه بود. استاد خلیل‌اﷲ خلیلی بیشترین سهم را از این کار داشت و ترجمۀ حدود چهارده جزء از ابتدای قرآن تا سورۀ نحل و ترجمۀ جزء سی را به‌عهده داشت. مولانا انصاری نوشته‌های خلیلی را با اصل اردو، و مولوی عبدالحی آنها را با تفاسیر معتبر تطبیق، و استاد خلیلی آنها را ویرایش ادبی می‌کرد. سپس گروه همه مطالب آماده شده را بازبینی می‌نمود. استاد خلیلی در ویرایش خود قواعد ادبی زبان دری را مراعات می‌کرد، همین امر موجب اشکال برخی از اعضای گروه قرار گرفت و جهت احتیاط در ترجمۀ قرآن، استفاده از ترجمۀ امام شاه‌ولی‌اﷲ دهلوی به‌جای ترجمه جدید مطرح شد. اما مولانا منصور انصاری با دفاع از عملکرد استاد خلیلی آن را مورد تأیید قرار داد. (خلیلی، زندگی‌نامۀ مولانا منصور انصاری: ویکی‌پدیا)

کار ترجمه از مراحل اولی تا پایان، چند سال طول کشید. نثر دلکش و شیوا و روان، نشان از مهارت ادبی مترجمان دارد. ترجمه به‌خوبی توانسته ظرایف به کار رفته در اصل اثر را به فارسی دری منتقل کند و شاخص‌های ترجمه‌ای معیار را دارا باشد.

این ترجمه در سال ۱۳۲۲ش. با نام “قرآن مجید با ترجمه و تفسیر” در مطبعۀ عمومی کابل در ۱۱۴۴ صفحه به زیور طبع آراسته شد. چاپ دوم در سال ۱۳۴۵ش. به همراه یادداشت‌ها و مقدمه‌هایی از جمله یادداشتی به قلم مولانا شبیراحمد عثمانی، یادداشتی به قلم علی‌اصغر حکمت وزیر معارف ایران و اولین رئیس دانشگاه تهران در دوران پهلوی، و یادداشت‌هایی به قلم برخی از علمای افغان و علمای هند و… که همگی رضایت و تأیید خویش را از سامان یافتن این اثر ابراز کرده‌اند، در کابل چاپ و منتشر شده است.

از اوایل دهۀ ۱۳۶۰ش. این اثر به همت دفتر فرهنگی حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار، در چند نوبت در افغانستان و ایران، در شش جلد با نام “تفسیر کابلی” منتشر شده است. در سال ۱۳۶۴ش. انتشارات فضل بیرجند نیز آن را چاپ و منتشر کرده است. از سال ۱۳۷۰ش. نشر احسان (از ناشران برجستۀ اهل‌سنت ایران) عهده‌دار چاپ این تفسیر شده و تا سال ۱۳۹۵ چاپ پانزدهم آن را منتشر کرده است.

در چاپ‌هایی که در ایران منتشر شده، تنها مقدمه‌ای از دکتر ارشد ارشاد در باب علوم قرآن در آغاز جلد اول آمده است، و در هیچ یک از آنها سراغی از توضیح و مطلب دیگری دربارۀ نویسندگان و مترجمان این اثر و جایگاه و اهمیت آن نیست.

عنوان اصلی این اثر «موضح الفرقان» و عنوان دیگر آن «تفسیر عثمانی» است، اما ترجمۀ فارسی آن پس از چند چاپ نخست با عنوان «قرآن مجید با ترجمه و تفسیر»، به «تفسیر کابلی» شهرت یافته و به‌ظاهر انتخاب این نام از سوی ناشران بعدی صورت گرفته است.

در اکثر چاپ‌های «تفسیر کابلی» در ایران، در توضیحات ذکر شده ذیل عنوان اثر، چنین آمده است: «ترجمه و تفسیر: مولانا محمودحسن دیوبندی/ با  فواید موضح‌الفرقان مولانا شبیراحمد [عثمانی] دیوبندی»؛ درحالی‌که عنوان «موضح الفرقان» را شیخ‌الهند مولانا محمودحسن برای این اثر انتخاب کرده و مولانا شبیراحمد عثمانی فواید تفسیری «موضح الفرقان» را به همان شیوۀ شیخ‌الهند تکمیل کرده است؛ براین‌اساس «موضح الفرقان» نام مجموعۀ کامل این اثر متشکل از ترجمه و تفسیر به قلم هر دو شخصیت است نه نام بخشی از آن. البته شهرت این اثر در زبان اردو به «تفسیر عثمانی» نیز خود جای تأمل دارد و شاید این‌گونه بتوان آن را توجیه کرد که پس از تکمیل فواید تفسیری توسط مولانا شبیراحمد عثمانی، به پیشنهاد ایشان و یا پیشنهاد شخصیت دیگری و شاید هم به انتخاب ناشر این نام برای آن برگزیده شده است. البته از آنجا که شیخ‌الهند مولانا محمودحسن نیز همچون مولانا شبیراحمد به اعتبار نسب عثمانی است، انتخاب این نام و انتساب آن به هر دوی آنها نسبت تام دارد، والله أعلم.

در چاپ‌‌های اخیر که به کوشش نشر احسان منتشر شده، به قلم دکتر محمدعلی لسانی فشارکی برای واژه‌های دری که برای فارسی‌زبانان ایران غریب بوده، در پاورقی مترادف‌هایی ذکر شده، همچنین در متن ویرایش فنی صورت گرفته است.

نشر احسان در سال ۱۳۹۰ در پی فراهم آوردن ترجمۀ جدیدی از قرآن، به آقای محمدعلی کوشا از قرآن‌پژوهان معاصر، پیشنهاد ویرایش و بازنویسی متن ترجمۀ قرآن شیخ‌الهند را داده است. آقای کوشا پس از دو سال کار توانسته بازترجمان این اثر را تحت عنوان «ترجمۀ تحت‌اللفظی قرآن کریم مولانا محمودحسن شیخ‌الهند» عرضه کند.

کوشا ترجمۀ کابلی را ترجمه‌ای مضمونی/آزاد از ترجمۀ شیخ‌الهند می‌داند و تلاش کرده با ویرایش در قالب یافتن واژگان مناسب برای کلمات با مراجعه به منابع لغوی نزدیک به زمان نزول قرآن و شیوۀ «لغت ـ معنی» که ذهن خوانندۀ قرآن را به مقصود هر آیه نزدیک کند، با استفاده از واژه‌های نزدیک به نثر معیار و در صورت لزوم ذکر توضیحات بسیار کوتاه در میان قلاب برای مفهوم‌تر شدن آیات، بازترجمانی به‌نسبت دقیق ارائه کند.(کوشا، ترجمۀ تحت‌اللفظی قرآن کریم: ۶۱۱ و ۶۱۲)

البته از آنجا که به‌ظاهر آقای کوشا به زبان مبدأ اصل اثر یعنی زبان اردو دسترسی لازم نداشته، در دریافت مقصود مترجم در مواردی چندان موفق نبوده است.

این بازترجمان در سال ۱۳۹۳ش. با قطع رحلی و متن رنگی به‌گونه‌ای به زیور طبع آراسته شده است که هر کلمۀ آیه و ترجمۀ فارسی‌اش که دقیقاً زیر آن قرار گرفته، با رنگ همسان مشخص شده تا به خواننده در یافتن معادل فارسی  الفاظ  قرآن کمک کند.

 

 

منابع:

  1. بجنوری، عزیزالرحمن؛ تذکرۀ شیخ‌الهند؛ تحقیق ابوسلمان شاه‌جهان‌پوری؛ کراچی: مجلس یادگارشیخ‌الاسلام، ۱۴۲۸ق.
  2. حسنی، اصغرحسین؛ حیات شیخ‌الهند؛ لاهور: ادارۀ اسلامیات، ۱۹۷۷م.
  3. حسنی، عبدالحی؛ الإعلام بمن فی الهند من الأعلام (نزههالخواطر و بهجه المسامع و النواظر)؛ تحقیق علامه ابوالحسن ندوی؛ کراچی: اصح‌المطابع، ۱۳۹۶ق.
  4. خرمشاهی، بهاالدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی؛ تهران: ناهید، ۱۳۷۷ش.
  5. خلیلی، خلیل‌الله؛ مقالۀ «مولانا منصور انصاری»؛ ویکی‌پدیا دانشنامۀ آزاد.
  6. دهلوی، شاه‌ولی‌الله؛ فتح الرحمن بترجمه القرآن؛ تصحیح مسعود انصاری؛ تهران: نشراحسان، ۱۳۸۵ش.
  7. دیوبندی، محمودحسن و شبیراحمدعثمانی؛ تفسیر عثمانی؛ با مقدمه محمداشفاق احمد؛ کراچی: ایچ ایم سعید، [بی‌تا].
  8. دیوبندی، محمودحسن و شبیراحمدعثمانی؛ تفسیر عثمانی؛ با تحقیق محمدولی رازی؛ کراچی: دارالاشاعت، ۱۴۲۵ق.
  9. دیوبندی، محمودحسن؛ ترجمۀ تحت‌اللفظی قرآن کریم شیخ‌الهند؛ تصحیح و بازترجمان محمدعلی کوشا؛ تهران: نشر احسان، ۱۳۹۵ ش.
  10. سربازی، عبدالصمد و خیرمحمد ندوی؛ ترجمه و تفسیر قرآن مجید بلوچی؛ پنجگور: الجمعیه المرکزیه للدعوه الإسلامیه، ۱۴۰۶ق.
  11. عثمانی، محمدشفیع؛ أ خلاف أم شقاق؛ کراچی: مکتبۀ دارالعلوم، ۱۴۲۸ ق.
  12. غازی، محموداحمد؛ محاضرات قرآنی؛ لاهور: الفصیل، ۲۰۰۹ م.
  13. ندوی، ابوالحسن علی؛ رجال الفکر و الدعوه فی الإسلام؛ دمشق: دارالقلم، ۱۴۲۳ ق.

 

 

نوشتۀ عبدالرئوف شهنواز

چاپ شده در شمارۀ ۶۷-۶۸ فصلنامۀ ندای اسلام

 

 

 

1 Comment

  1. بسیار عالی بود
    واقعا لذت بردیم از بیان ریز جزئیات

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

مطالب زیر شاید مورد توجه شما قرار گیرد

شمارۀ جدید فصلنامۀ ندای اسلام منتشر شد

  هشتاد و یکمین شمارۀ فصلنامۀ ندای اسلام،